![]() |
باور کن زندگی یعنی ارتباط بین انسانها... |
![]() |
| پس عجله کن |
|
سلام.اول بگم باز دارم میشم همون میلاد قبلی
خدایی یه ۶و۵ماهی همه رو اذیت کردم شرمنده و بگم خوشحالم ...خوشحالم که ماه رمضان داره شروع میشه....اره شاید تعجب کنید.میلادو این حرفها!!!! اما تو هر دینی به تزکیه روح و نفس یا همون مراقبه اشاره شده و واقعا لازمه ادم خیلی کارها رو نمی کنه..ارامش عجیبی میگیره..می تونه با جهان ارتباط برقرار کنه و...... .............................................................................................................. می خوام اتفاقی که واسه سومین بار چند روز پیش تو راه دانشگاه برام افتاد اما این دفعه یه جور دیگه شد واستون بگم... باز تو راهی که جز زمان دانشگاه رفتن از اونجا رد نمی شم همون دختر فال فروش با مادرش رو دیدم.... نمی دونم تو نگاههای سرد مردم دنبال چی می گشت!!!اما نگاه نافذی داشت یکهو به نگاه مغرور من خیره شد و منو شناخت..اما این دفعه دوید طرفم..گفت سلام عمو!!!! از اون نگاهها بود که همیشه ارزو داشتم یکی از دوستام چنین نگاهی داشته باشه.. زلال زلال...از اونایی که ساعت ها دوست داری به حرفش گوش بدی و می دونی هیچ دروغی در میون نیست یکهو پاهام شل شد منم نشستم شدم هم قد خودش..اره من.... یه فال ازش کشیدم..همچنان چشماش برق می زد...اگه دیرم نشده بود پایه بودم بشینم و اگه حرفی داره گوش بدم کی سنگ صبورشه!!!کی به حرفاش گوش می ده!!!وقتی دخترهای همسن خودش دست تو دست مادراشون رد می شن چه احساسی پیدا می کنه؟؟؟ مگه نباید مثل ما حسودیش بشه و دیگه اون نگاه زلال رو پنهان کنه!!!!! پس چرا!!!چرا قلبش همچنان پاک مونده...چرا نباید از من بدش بیاد!!!!!!!!! |
|
بزارین یه کم از خودم بگم
نمی دونم چند وقته گیجم حس میکنم دیگه اون میلاد تقریبا شلوغ نیستم کم حرف شدم!!!!!! من همون میلادم که وقتی فهمیدم محمد تهران قبول شده از ته دل خوشحال شدم فکر نکنم کمتر از اون وقتی که خودم کنکور قبول شدم خوشحال شدم یا وقتی سمراد با ۳تا برادر از سربازیش معاف شد و میره پیش عموش.... با اینکه اونم مثل فربد و شایان میره اما...... اره از همه انتظار دارم.اره شایان دیگه دوست صمیمی نیستی چون خیلی دوری خیلی.... اما با معرفتات با خوبیات بد عادت شدم..صداقت رو از تو یاد گرفتم معرفت رو از سجاد که ۵صبح تو اون سرما میومد دنبالم که بریم ساوه..... یا وقتی زنگ میزد حتی از صدام میفهمید حالم چطوره.... نگین پر توقع هستم...مغرورم اما انتظار دارم همه اینظوری باشن... |
|
سلام اصلا حس اپ کردن وب لاگ رو نداشتم اما نمیشه واسه همه تعریف کرد گفتم بنویسم..
خوب بزارین از مسافرت بگم ۳روز..۳روز فراموش نشدنی..۳روزی که هنوزم بعده ۱هفته منو می بره تو حال و هوای خودش شبها تا ۳و۲ رو اسکله ای که چند کیلومتر تو ابه چه ارامشی نه موجی نه.... پهلوی دوستی که کنارش احساس ارامش و اطمینان می کنی نه اختلاف نظری نه بحثی... حتی وقتی برای چند دقیقه حرفی نداری باز یه ارامشی داری(عشقولانه شد بعد کفشاتو در میاری رو ماسه ها راه میری موج دریا به پاهات می خوره و.... چیزی جز سکوت نیست...بعد تو جزیره همیشه نور اون موقع شب کلی راه میری ساعتی که همه خوابن تو هتلاشون اما تو ترجیح می دی قسمتی از راه پیاده بری... تا لذت ببری...جزیره رو ببینی.... اره کاشکی ۱هفته بود یا بقول محمد چند ماه. اما تجربه خوبی بود... دوستو تو سفر میشناسی// پاییز هم فصل مرموزیه انگار همین چند ماه پیش بود که گفتم پاییز اومد.. اول پاییز حوصله هیچ چیزو ندارم تغییر فصل عجیبیه.. بزارین از چند نفر هم تشکر کنم محمد(که ادرسه وب لاگو نداره شایان و فربد که اون ور دنیا باز به یاد من هستن..شایانی که هر شنبه.. سایه که هروقت تو نت اومدم نگران بودم با حرفاش بهم ارامش داد سمیرا هم که مثل سایه خیلی کمکم می کنه. و دوستایی که چشم ندارن منو ببینن رضا.پدرام.مهیار.مهشیدو... برای اونام ارزوی موفقیت میکنم... فعلا.... |
|
سلام
جاتون خالی ۳روز رفته بودم کیش با دوستم عکسمو میزارم تو وب لاگ و کلوب اما الان یه جوریم عجب ۳روزی بود................................... فعلا... |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
میلاد هستم متولد 28/11/1364ساکن تهران(سعادت اباد)
دانشجوی رشته کامپوتر.این وب لاگ برام مثل یک دفترچه خاطرات میمونه دوست دارم به این چشم به وب لاگ نگاه کنین |
| پیوندها |
|
پانی بابک هانیه ایدا مجید مریم هما علیرضا مریم 2 سارا یه دوست به اسم جواد نیلوفر میلاد(بارونی) میلاد نیلوفر siamak vahid |
|
RSS
|