![]() |
باور کن زندگی یعنی ارتباط بین انسانها... |
![]() |
| پس عجله کن |
|
اول سلام به سارا و هانیه گل که ۴و۳روز نبودم غوغا کردن
اما سارا باور کن من برام مهم نیست نظرام پر شه یا نه با اینکه تو لطف میکنی. و سمیرا که گفت یه شعر باهال نوشته بود اما ثبت نمیشده اما بعضی از پست هام یکسری حرفهای معمولیه که خودمم بودم نظر نمی دادم اما از این ۴و۳روزه بگم یه امر خیری بود که باید زود تمومش می کردم می خوام وب لاگو باز مثل دفترچه خاطرات کنم اصلا حس حرف فلسفی نیست....... بزارین یه کم از خودم بتعریفم مثلا روز تولد همه سعی می کنم بادم باشه دوستای نزدیک که جای خود اما بقیه هم حتی با یه تبریک.. یا هیچ وقت از قصد حرفی نیمزنم که کسی رو ناراحت کنم یا مسخرش کنم خلاصه گلم اما تازگی ها حساس شدم یه چیز بی ربط دیگه چر دوباره اومدی!!!!زخم دلو دوباره تازه کردی!!!! تو که از من فرسنگها دوری.... چرا باید بهترین دوستات در کنارت نباشن چرا از ایران رفتین یه چیز بی ربط دیگه..هنر یونانی ها تناسب است...هنر رومیان تقلید است.... هنر چینی ها اداب معاشرت است...هنر یهودیان در مفهم ویرانی است.... هنر اعراب در یاد اوری گذشته ها و اغراق است...هنر پارسیان در عیب جویی است... هنر فرانسوی ها در کلک و تردستی است...هنر انگلیسی ها در تحلیل و قیافه حق به جانب گرفتن است.... هنر المانی ها در جاه طلبی..روس ها در غم و غصه....و ایتالیا در قشنگی است
|
|
کلام اخر
|
|
درخت قلب من پراز میوه گرانبها است
بیایید ای روح های گرسنه انها را بچینید و سیر شوید .......من امده ام تا حرفی را بگویم و ان را خواهم گفت اگر پیش از به زبان اوردن ان مرگ مرا دریابد!!!!فردا ان را به زبان می اورد!!!!! من امده ام تا برای همه و در میان همه باشم و حرف من این است...هنگامی.... هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد پی اش بروید هرچند راهش سخت باشه.. هنگامی که بال های شما را در بر گیرد تسلیمش شوید حتی اگر تیغ نهفته در میان پرهایش مجروح تان کند وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید.. عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد باور کنید حتی عاقل ترین مردمان زیر بار سنگین عشق خم می شوند عشق رازیست مقدس برای کسانی که عاشقند همیشه بی کلام می ماند.... |
یه مطلب تو برگه نوشته بودم اما پیداش نکردم بزارین خاطره دیروز رو بگم دیروز باز همون صحنه ای رو دیدم که چند ماه پیش در موردش مطلب نوشته بودم بزارین اول یه مقدمه ای رو بگم..... چرا من سپاسگزاری و تشکر رو یاد نگرفتم!!!! از پدر.مادر.خدا و........ به این معتقدم که جهان صفحه شطرنج است مهره هایش کردار روزانه ماو قانونش ایین بزرگ طبیعت.. نمی توان بازیگر ان سوی صفحه رو دید اما می دانیم او دادگر است و راست گوی و بردبار.. گاه مقاومت به معنای نابودی است پس خود را با شرایط سازگار کن بی اعتراض بپذیر که صخره ها راهشان را در میان کوه ها تعیین می کنند.....و اما امروز....... دخترکی که تو راه دانشگاه می دیدمش اما چند ماهی بود نبود... اما دیروز باز مرا دید و لبخند تلخی روی لبانش نشست..تلخی لبخندی که چرا من.!!!! انقدر معصوم است که می توان روحش رو در پس چشمانش بدون هیچ حیله ای دید.. شاید از خود می پرسد چرا من !!!چرا من مانند دخترکهای دیگر با موهای شانه زده با پفکی در دست با مادرم نباشم!!!!!! از خود شرمم امد...نیازهای من کجا و نیازهای اون... براستی کدامین اغوش منتظر اوست!!!!وقتی گرمترین اغوش که مادرش است در کنارش است..... و بیشتر از عابرین شرمم میاید که به نگاه ترحم به او می نگرند..!!!!اری به مادر نگاه کنید اما به دخترک چرا!!!!! خانومی با دستی پر از میوه رد شد و یک موز به دختر داد...نمی دونین چقدر دخترک خوشحال شد...اره شاید اگر پول میداد مادرش ازش میگرفت.. و چراغ سبز شد و اون نگاه من را همچنان تعقیب میکرد...!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
میلاد هستم متولد 28/11/1364ساکن تهران(سعادت اباد)
دانشجوی رشته کامپوتر.این وب لاگ برام مثل یک دفترچه خاطرات میمونه دوست دارم به این چشم به وب لاگ نگاه کنین |
| پیوندها |
|
پانی بابک هانیه ایدا مجید مریم هما علیرضا مریم 2 سارا یه دوست به اسم جواد نیلوفر میلاد(بارونی) میلاد نیلوفر siamak vahid |
|
RSS
|