![]() |
باور کن زندگی یعنی ارتباط بین انسانها... |
![]() |
| پس عجله کن |
|
کودکی را می نگرم چه بی پروا میدود...ای کاش من هم ازاد بودم بدون هیچ محدودیت..........
انگار در بچگی .بچگی نکردم همیشه وقتی بی حوصله میشدم اخر شبا خوب نمیشد به کسی زنگ بزنم می اومدم تو نت و همیشه جالب بود سایه چراغش روشن بود اما دیشب خود سایه هم احتیاج به مرحم داشت تو فرند لیستم یکهو کامبیز چراغش روشن شد چون کامبیز رو هیچکدوم از دوستام نمیشناسنش پس می تونم ازش بگم کامبیز یه ادم یک دنده.مغرور.و با اعتماد به نفسیه که من یه چیزایی ازش یاد گرفتم مثلا ساعت ۵صبح خودش تنهایی میره کوه یا یه کارهای عجیب غریبی میکنه که من همیشه تحسینش می کنم دیشب دید من یه کم بهمم چند تا جمله رو بهم گفت گفت:::::::۱.سعی کن همیشه خودت باشی .۲ .نماز بخون ۴.به پدر مادرت احترام بزار ۵.ارادتو قوی کن ۶.اینو بدون که کار نشد نداره... و گفت تو وقتی در تعادلی که هاله ای از عشق .امید.ایمان در وجودت باشه
|
|
برهنه باش در احساس
|
|
.............................................................................................................. به عشق تو..به سوی تو..به شوق تو.. سپیده دم ایم تو ای زلال جاری...تو ای دریای ارام....بزاز غرق تو باشم ..بشورم خستگیهام... باید با تو شروع کرد....باید با تو سفر کرد غریبه با این که ۴و۵ماه میشناسمت غریبه تو این پرسه با من باش.... غریبه از این تردید.دخمه. منو نجات بده .......................................................................................................... جدی از کار خودمون خندم میگیره(ما ادمها)برای این که همدیگرو ببینیم منتظر بهونه هستیم کمتر کسی پیش میاد بگه فلانی دلم برات تنگ شده می خوام ببینمت یا اگه دوست داره صدای طرف مقابلو همیشه بشنوه صدارو ضبط میکنه...بعد که ازش می پرسی چرا میگه اتوماتیک گوشیم خودش ضبط کرد...قابل توجه بعضی ها.. |
|
خیلی کم پیش میاد وقتی میرم بیرون به ادم ها یا خیابون توجه کنم.
اونقدر سرم گرمه کار خودمه(رانندگی.حرف زدن با دوستام....)که خلاصه.... امروز که رفتم بیرون حس کردم تو شهر خودم نیستم مردم به شک بهم نگاه میکنن.یکی تو فکره یکی......یاد یه جمله افتادمو خنده تلخی کردم(نشاط در جامعه!!!!!) واقعا چرا شادی و نشاط فقط تو خونه های مردمه!! چرا تو خیابون همه انقدر بهم سردن تا از یکی سوال می کنی یا لبخندی میزنی همه با تعجب نگاه می کنن نمی دونم شایدم من امروز همه چیزو سیاه دیدم!!!!!!!!! با این که عاشق بیرون رفتن با دوستامو تفریح هستم اما امروز با این که کاری هم نکردم |
|
اگر تو را جویم.
|
|
تا هستم من اثیر
به دست تو دادم دل پریشانی....دگر چه خواهی.!!!!!! فتاده ام از پا بگو دگر از جان من چه خواهی!!!!!! حالا چشمامو بستم دل به کسی نبستم دیگه شدم دیوونه دل به کسی نبستم فقط خدا می دونه.... کاش......تو بشی همدم. ................................................................................. چیزی یادم نیو مد فقط گفتم اپ کنم........ امشب مجید گفت میلاد برای کی می نویسی حس میکنم فقط برای یکی می نویسی... گفتم من که همه چیزو به دوستای صمیمیم میگم اما اینو هیچکس نمی دونه... جدی شرمنده ریتم وب لاگ عوض شدو عشقولانه بازی شده اما حسه دیگه |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
میلاد هستم متولد 28/11/1364ساکن تهران(سعادت اباد)
دانشجوی رشته کامپوتر.این وب لاگ برام مثل یک دفترچه خاطرات میمونه دوست دارم به این چشم به وب لاگ نگاه کنین |
| پیوندها |
|
پانی بابک هانیه ایدا مجید مریم هما علیرضا مریم 2 سارا یه دوست به اسم جواد نیلوفر میلاد(بارونی) میلاد نیلوفر siamak vahid |
|
RSS
|