![]() |
باور کن زندگی یعنی ارتباط بین انسانها... |
![]() |
| پس عجله کن |
|
ای کاش بیاموزم....
|
بقول شایان:چیزهای کم اهمیت را تشخیص دهم و سپس انها را نادیده بگیرم ای کاش بیاموزم چون بید متواضع چون سرو راست قامت مثل صنوبر صبور/مثل بلوط مقاوم/مثل رود روان/مثل ابر با کرامت و........ از همه مهمتر بدانم چه زمانی کدام باشم... زیاده از حد خود را تحت فشار نذارم بدانم که بهترین چیزها زمانی اتفاق میافته که انتظارشو ندارم(رایکا) یا بقول پدرام انقدر بزرگ شم که کم یا زیاد شدن چیزی روم اثر نزاره یا مریم که گفت با خاطرها زندگی نکن اما مگه میشه....!!!!! یا بابک مگه میشه عاشق کسی نشد/مگه میشه به چشم گفت نبین..به دل گفت.... یا تینا که گفت صبر پایان همه انتظارهاست... یا این یکی که خودم با چشم دیدم(زمانی که حس میکنه تنهایی یقین داشته باش و مطمعا باش کسانی برای دیدنت ثانیه شماری میکنن)
|
|
میدونم دیشب اپ کردم اما یه غریبه خیلی اشنا تو پست قبلی نظری داد که تاحت تاثیر قرار گرفتم
غریبه از بچگی به من یاد دادن همه رو دوست داشته باش و باور کن از هیچ کس متنفر نیستم ممکنه از کسی خوشم نیاد اما متنفر هرگز........ اره راست میگی طناب خاطره و دوست داشتن اخر یه روز خفم میکنه اما بدون بد جوری دور گردنم پیچیده شده اره عاشق شدم.بدجورم شدم اما نپرس عاشق کی...جز خدا هیچکس نمیدونه جز از خدا هم از هیچکس اونو نمیخوام اما بدون عشق دختری زیبا در کار است با گیسوان و پوستی زرین لمس او خود بهشت است و بوسیدنش شکوهی ناگفته اگر چه روحم فاصله داره اما عشقم تنها فزونی میابه غریبه بدون خیلی بچم دوست داشتم اونقدر بزرگ میشدم که وابسته کسی نمیشدم.... غریبه اینم بدون به من گفتن پای ورقه دوستی اگه مهره صداقت نخورده باشه شک نکن که مشروطی!!!!!!!! |
|
مریم(رهام)تو پست قبلی ازم پرسید که عاشق کی شدم!۱شاید سوال دوستان دیکه ای هم باشه!!!!
میخوام تو این پست جواب بدم..... اره درسته شاید عاشق دختری بشم اما از روی هوس نیست و صادقانه بگم برای مدتیه(یعنی تا حالا که این طور بوده) اما من عاشق خاطره هام هستم تمام خاطراتی که خدا رو شکر تا اینجا خوب بوده خاطرات دوستام:::: شایان و رایکا که از ایران رفتن دیگم بر نمیگردن یا سجاد/بابک/مجید/مهیار/سیامک/محسن/....که فارغ التحصیل میشن و میرن یا مسیح که میره اراک... تمام خاطرات دبیرستان با امیر/حسین/کامران/....خلاصه باور کن تمام لحظه ها زود خاطره میشن نمیدونم چرا اما زمان زود میگذره.. خیلی دوست داشتم زمان برمیگشت خیلی کارها میکردم اما.... رک بگم مریم از اینده میترسم/ایندهای که دیگه باید این میلاد نباشم/نمیشه به کسی اطمینان کنمنمیتونم با خیال راحت بخوابم/منظورم(کار.سربازی.ازدواج....) امیدوارم جوابتو داده باشم |
|
خود تلخ ام
و واژه هایم تلخ تر اما بگذار... بگذار چای زندگی رو با شکلات تو بنوشم. ............................خدایا اگر تو هم درد عا شقی رو میچشیدی تو هم انتظار تلخ رو تجربه میکردی...باور کن پشیمان میشدی که چرا عشق را افریدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
روش های ابراز علاقه
|
|
۱.روش جوادی:
روی بازوت اسمشو خال کوبی میکنی... ۲.روش یاهو مسنجری:: خوبیش اینه که لازم نیست تو چشمای طرف نگاه کنی و این برای اماتورها خوبه....با یه سری ادی گوگول مگولی بدیش اینه که اگه سو تفاهم پیش بیاد دیگه هیچی همه چیز خراب میشه.... ۳.روش بچه مثبتی و خرخونی: همون داستان جزوه و .. ... که خودتون میدونین ۴.روش خرکی:: این روش مورد علاقه منه اما تا حالا امتحان نکردم اما شایان امتحان کردو نتیجه گرفت یکهو بپری جلو طرف و بگی دوستش داری یا جلوی یکی از این پاترول سیاها بوسش کنی ۵. روش مذهبی به یکی از دوستای متاهلت بگو تا به خانومش بگه که به دختره بگه که به باباش بگه اگه اجازه بدین اقای...به همراه خانوم والده برای امر خیر خدمت برسن ۶.روش میلادی( چشمتو به چشماش خیره میکنی....بعد هم یکدفعه روتو اون ور میکنی...که فکر نکنه به اون نگاه میکردی... بعد ای دی شو میگیری یه چند وقتی چت و تلفن و ایمیل و.... بعد میبریش یه فیلم عاشقونه...دستاشو میگیری تا عرق کردن دستتو حس کنه چند ماهی میگذره بعد میری کافی شاپ میگی میدونی چیه؟؟؟خسته شدم دیگه نمیتونم بهت نگم دوستت دارم
|
|
اونی که مدعی بود عاشقه.....
|
|
اما امروز تو منو شکستی!!!!!!!!
وقتی می دیدم با اون همه گوشه و کنایه با اون همه بی محلی...حتما دوستم داری که این کارها رو میکنی خیلی مغرور شده بودم این را میدانم اما بدون خودت مغرورم کردی اما گفتم طبق معمول مرا می بخشی گرمای نگاهت رو با هیچ چیز عوض نمیکردم.. اما خودت نذاشتی با اون اعتقاد مسخرت با حرف مردم حتی ۱ بار گرمای دستم را حس کنی تا بدونی چقدر...... امروز حتی وقتی به من نگاه کردی دیگر اون برق در چشمانت نبود اره میدونم چرا.... میدونم اگه اون حرف ها رو به سنگم میزدم اب میشد چه برسه به تو.... امروز وقتی با دل شکستت اومدی باهام حرف زدی میخواستم زمین دهن باز کنه.... وقتی از انتظارهایت گفتی/تمامی لحظه ها که من به شوخی به انها نگاه میکردم /از حرکاتی که زیز ذره بین می بردی....از خودم خجالت کشیدم گفتی...گفتی....اما باور کن دهانم بسته بود.. تمام پلها رو خراب کردم میدونم....اما یک تجربه بود...با اینکه تلخ .اما یاد گرفتم.. یاد گرفتم تمام پلها رو خراب نکنم شاید مجبور بشم بار دیگر از همان پل عبور کنم... و اما از همه چیز مهمتر صدای اخرین میلاد گفتنت هنوز تو گوشمه
|
|
امروز با مسیح رفتیم بیرون
عجب بارونی هم می اومد کلی زیر بارون راه رفتیم!!!! نمیدونم چرا مثل اینکه زیر همون بارون شسته شدم... همون میلاد قبلی شدم..دیگه میلادی نیستم که چند وقته(سجاد.شایان.مجید.رایکا.ترنم و.....)با چشماتون یا حرفاتون میگفتین عوض شدم(بد شدم اما باور کنید امروز بارون منو شست بعد از ظهر که اومدم خونه خوابم برد نمیدونم چرا اما زندگیمو مثل یه فیلم تو خواب از نظرم رد شد... تو خواب دیدم خیلی مغرور شدم وو فرصتهای زیادی رو از دست دادم/فرصتهایی برای زندگی.عشق.حتی یک لبخند... اما منو ببخشید نظر خواهی رو هم فعال نمیکنم...فعلا هم اپ نمیکنم
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
میلاد هستم متولد 28/11/1364ساکن تهران(سعادت اباد)
دانشجوی رشته کامپوتر.این وب لاگ برام مثل یک دفترچه خاطرات میمونه دوست دارم به این چشم به وب لاگ نگاه کنین |
| پیوندها |
|
پانی بابک هانیه ایدا مجید مریم هما علیرضا مریم 2 سارا یه دوست به اسم جواد نیلوفر میلاد(بارونی) میلاد نیلوفر siamak vahid |
|
RSS
|